![]() |
![]() |
|
| تنها شب برای خوابیدن نیست.......... برای ندیدن هم هست |
|
آتشزار دردها جسم نحیفم را طعمه می خواهد!!!
میان دل سوختگیها....امید معجزه می کشم! سوختم سوختم . . . پس کی می باری باران........؟؟؟؟؟!!!!!
............ب ا ر ا ن !!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/04/09ساعت 15:16 توسط zohreh |
|
|
شب و آن هزار چشمی که همیشه می درخشد!! نکند که خواب باشم و
خدا مرا نبخشد!!!!!!!!!
(برگرفته از همشهری)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/03/02ساعت 11:29 توسط zohreh |
|
|
.
. . . . . . . من حتی حوصله بروز کردن خویش را نیز ندارم!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/11/25ساعت 22:29 توسط zohreh |
|
|
خیالت راحت شد!
حالا که به جرم خشم بی بهانه ام به روی تو محکوم سلول انفرادی تنهایی خویشم!!
حالا که گریه های ندامتم بن بست ندارند
باور نمی کنی!! فکر میکنی آنقدر سنگدلم که کک مرا هم نمی گزد!
کجای کاری رفیق!!! یاد چشم های مضطربت تمام زندگی ام را می جود هر لحظه!! منی که ترا بی بهانه به سلابه جنون خشمم کشیدم
دیگر چرا می گویی که چقدر لاغر شده ای؟؟؟؟!!!
من هم مثل تو د ل ش ک س ت ه ا م.........این روزها!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/10/23ساعت 12:18 توسط zohreh |
|
|
نگاه کن مرا!
چگونه در هجوم تیر صدها سخن می بازم و زخم کهنه تنهای تنم را بنگر که سر باز می زند!!
و افسانه درد تازه ای را می سراید شبها ببین!
ببین که بی تو چه بی پناه می شوم.......
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/09/20ساعت 11:4 توسط zohreh |
|
چند روزيست که يادم رفته تنهايم عجيب نيست!!!!!؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/08/16ساعت 20:42 توسط zohreh |
|
|
خدا!!!!!
نگاه ها بی تو حریصند مثل گرگهای گرسنه می ترسم می ترسم می ترسم می ترسم .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/07/22ساعت 2:18 توسط zohreh |
|
|
از قایم باشک بازی ها می هراسیدم
چشم که می گشودم تا دوباره دیدنت ثانیه ها فاصله بود . . حال این ساعتها بی تو بودن را چه کنم؟؟؟؟؟!!!! عشق بازی میکنم با نام او
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/07/12ساعت 12:21 توسط zohreh |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/06/31ساعت 14:57 توسط zohreh |
|
|
God God
خداي من! خداي خوب من ميان اين همه سياهي که گم مي شوم تنها اسمي که به يادم مي ماند خداست ودايم مثال کودکي که چادر مادرش را ميان اين جماعت هولناک رها کرده صدايت مي زنم ولي هيچ نمي شنوم.....؟؟!!!. شايد که کر شده ام.!!!. شايد که گنگ......
حال هر چه مي گردم کمتر تو را مي يابم گر تو به دادم نرسي...... از دست رفته ام!!!!! از دست مي روم!!!!! از دست خواهم رفت!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/15ساعت 2:25 توسط zohreh |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| شبستان من |
يادم باشد تنهايم ...
وهيچ کس مرا به ميهماني گنجشکها نخواهد برد .. .ياذ من باشد دل هر کس دل نيست... و گوشي براي شنيدن وسعت فاصله ها نيست ياد من باشد تنهايم ... و تنهاييم از شلوغي مسموم بهتر است يادم باشد که از يادم نرود |
| پیوندهای روزانه |
|
آوای آزاد گوگل بلاگفا آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|